قهرمان ميرزا عين السلطنه
360
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
متصل در راه ديده مىشد كه به سر كاسبى خود از ولايت مىآمدند . تماما پير و بدگل بودند ، هيچ خوشگل نداشت . خيلى يواش حركت مىكرديم . جز دو سر ديگر تاخت نكردم . هرسه اسب كهر بود . بد نبودند . اسب من خيلى « سينهگير » بود . ده قدم سرابالا نمىتوانست برود . چهار به غروب مانده در كنار نهر قاسمآباد خالصه پياده شده قدرى نان و شامى مرغ پخته كه از شهر آورده بوديم خورديم . سه ساعت ديگر كشيد تا به ده رباطكريم رسيديم . در چاپارخانه كه در آخر ده واقع شده پياده شديم . نظر چايى حاضر كرده بود صرف شد . ديگر فردا اين جوان رشيد ملاقات نخواهد شد كه چايى تهيه كند . حركت كردن از طهران خيلى سخت است بخصوص از دست نوكر . بارى نماز كردم . در بالاخانه منزل دارم . الان يك ساعت و بيست و پنج دقيقه بالا از شب گذشته است . يكه و تنها نشستهام . هم صحبتهاى ديشب جايشان خالى است . امشب هم يقين دارم منزل نواب عليه هستند و جمعشان جمع است . بالاخانهء پستخانهها شرح اين بالاخانههاى پستخانه را مستر كندى شارژدفر انگليس در كتاب سفرنامهء خودش خوب كرده است . همان اسم بالاخانه باقى مانده . مطبخ هم حساب نمىشود . غروب باد زياد آمد . چند قطره هم باران آمد . الان هم هوا ابر است . گويا خيال اذيت ما را داشته باشد . امروز هوا خيلى گرم بود . آفتاب سوزانى بود . دهات فراوان در راه بود . زمين مسطح بود . پست و بلندى كم داشت . زراعت زياد بود . اين ده سپرده به انيس الدوله حرم اعليحضرت است . اين ابيات فرخى در اين شب مناسب است . شبى گذاشتهام دوش خوش به روى نگار * خوشا شبا كه مرا بود دوش با رخ يار شبى كه اول آن شب سماع بود و نشاط * ميان مستى و آخر اميد بوس و كنار نه شرم آنكه از اول به كف نيايد دوست * نه بيم آنكه در آخر تباه گردد كار مئى به دست من اندر چو مشكبوى گلاب * بتى به پيش من اندر چو تازه روى بهار به جعدش اندر سيصد هزار پيچ و گره * بجاى هر گرهى در دو زلف حلقه هزار برابر دو رخ او بداشتم مى لعل * ز شرم دو رخ او زرد گشت چون دينار چو شب دو بهره گذشت از دوگونه مست شديم * يكى ز باده و ديگر ز عشق بادهگسار نشان مستى بر من بديده بود بتم * همى نمود به چشم سيه نشان خمار چو مست گشتم لختى دو چشم من نغنود * ز خواب كرد مرا ماهروى من بيدار اين سفر سيم من است به همدان . سفر اول در شعبان 1299 بود ، سفر دوم در رمضان سنهء 1301 بود . سفر اول در ركاب حضرت و الا بودم . سفر دوم همراه نواب عليه و تولوى خان رفتيم . اين سفر تنها و چاپارى مىروم . يك « كرت » « 1 » اسم خودم را جهت نواب عليه به شاگرد چاپار دادم كه برده برساند . بيخوابى و بعد مسافت با خامى خسته كرده مرا .
--> ( 1 ) - carte